السيد الطباطبائي

62

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )

مىرفتيم ؛ و امّا درس اسفار علنى در حوزهء رسمى به هيچ‌وجه صلاح نيست ؛ و بايد ترك شود ! من در جواب گفتم : به آقاى بروجردى از طرف من پيغام ببريد كه اين درس‌هاى متعارف و رسمى را مانند فقه و اصول ، ما هم خوانده‌ايم ؛ و از عهدهء تدريس و تشكيل حوزه‌هاى درسى آن بر خواهيم آمد و از ديگران كمبودى نداريم . من كه از تبريز بقم آمده‌ام فقطّ و فقطّ براى تصحيح عقائد طلّاب بر اساس حقّ ؛ و مبارزهء با عقائد باطلهء ماديّين و غيرهم مىباشد ؛ در آن زمان كه حضرت آية الله با چند نفر خفية به درس مرحوم جهانگيرخان مىرفتند ؛ طلّاب و قاطبهء مردم به حمد الله مؤمن و داراى عقيدهء پاك بودند ؛ و نيازى به تشكيل حوزه‌هاى علنى اسفار نبود ؛ ولى امروزه هر طلبه‌اى كه وارد دروازهء قم مىشود با چند چمدان ( جامه‌دان ) پر از شبهات و اشكالات وارد مىشود . و امروزه بايد به درد طلّاب رسيد ؛ و آنها را براى مبارزهء با ماترياليست‌ها و ماديّين بر اساس صحيح آماده كرد ؛ و فلسفهء حقّهء اسلاميّه را بدانها آموخت ؛ و ما تدريس اسفار را ترك نمىكنيم . ولى در عين حال من آيت الله را حاكم شرع مىدانم ؛ اگر حكم كنند بر ترك اسفار ، مسئله صورت ديگرى به خود خواهد گرفت . علّامه فرمودند : پس از اين پيام ؛ آيت الله بروجردى ، ديگر به هيچ‌وجه متعرّض ما نشدند ؛ و ما سالهاى سال بتدريس فلسفه از شفا و اسفار و غيرهما مشغول بوديم . و هر وقت آيت الله برخوردى با ما داشتند بسيار احترام مىگذاردند و يك روز يك جلد قرآن كريم كه از بهترين و صحيح‌ترين طبع‌ها بود بعنوان هديه براى ما فرستادند . بارى من چه گويم از فضائل مردى كه حقّا در اينجا غريب بود ؛ در غيبت آمد و در غيبت رفت . و سربسته و مهر كرده كسى او را نشناخت . علّامهء طباطبائىّ كه رضوان خدا بر او باد ؛ براى مخلصين از شاگردان و ارادتمندان خود ملجأ و پناهى بود كه در حوادث روزگار به دو روى مىآوردند ؛ و او چون چراغ تابان روشنگر راه و مبيّن خطرات و مفرّق حقّ از باطل بود ؛ و در كشف مسائل علميّه و رفع مجهولات ، دستگير و راهنما بود .